پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
325
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
آمده بودند به اردبيل رسيدند . آنان به شاه خبر دادند كه موقع عبور از اردوى سردار ترك ، شنيدهاند كه قاپوچى ، يعنى قاصد سلطان ، با عجله از قسطنطنيه عازم شده و به نزد سردار آمده است تا دستورات جديد سلطان را كه مباين دستورالعمل قبلى است به او ابلاغ كند ؛ دستور قبلى مشعر بر اين بود كه سردار بايد به هر قيمتى هست خود را به اردبيل برساند و اراضى از دست رفتهء تهمورسخان و دلى ملك را به آنان بازگرداند . شخص نام برده يك ملك ارمنى و اصلا مسيحى است ، ولى فعلا از دين خود برگشته است ؛ وى موقعى از اتباع شاه ايران بود ، ولى به علت اينكه شاه به او دستور داد تمام رعاياى خود را به فرحآباد كوچ دهد و او نمىخواست چنين كارى انجام گيرد ، عصيان كرد و تمام آنها را به گرجستان سوق داد و به تهمورسخان ملحق شد و از آن تاريخ به بعد با حمايت تركها با ايرانيان در حال جنگ است و در يورش اخير نيز جزو مهاجمان بود و مىگفتند كشته شده است و قرار بود سر او را براى شاه بياورند ، اما بعدا معلوم شد اين خبر صحيح نيست و او فقط زخمى شده است . اسم او را دلى ملك گذاشتهاند ، كه معنى ملك ديوانه مىدهد ، و علت اين است كه او آدم هوسبازى است و در زمان حسن روابط با شاه نيز مفصلا شوخى مىكرده است . ملك در اصل يك لفظ عربى است ، ولى اكنون در ايران به حكام ارمنى هم اطلاق مىشود . به هر حال ، قرار بود سردار سرزمينهاى دلى ملك و تهمورسخان را به آنان بازگرداند و زمستان را در قرباغ ، كه جاى بسيار مناسبى است و آزوقه فراوانى در آنجا وجود دارد ، بگذارند و سپس ايالت شيروان را متصرف شود و شهر اصلى آنجا ، يعنى شوماخى را ، در دست نگه دارد و تقويت كند . اينها دستورات اوليه بود ، ولى فرمانى كه قاپوچى با خود آورده بود درست به عكس بود ؛ يعنى به موجب آن ، سردار مىبايستى به هر قيمتى هست ، با ايرانيان صلح كند و بلافاصله عازم قسطنطنيه شود ، زيرا فرنگىها از سوى ديگر حمله كرده بودند و لازم بود او در اسرع اوقات به كمك قواى ترك در اروپا بشتابد . همين ارمنىها مىگفتند كه همهء مردم از طرابوزان فرار كرده و از ترس قزاقها ، كه بر سراسر كرانهء درياى سياه مسلط شدهاند ، به ارزروم پناهنده شدهاند . من خيلى كنجكاو شدم بفهمم اين چه جنگى است كه فرنگىها بر عليه تركها آغاز كردهاند ؛ ولى از هر كس پرسيدم نتوانست جواب صحيحى بدهد ، و دوستان من در ايتاليا نيز كه مرتبا برايشان نامه مىنويسم آنقدر تنبل هستند كه اصلا جواب مرا نمىدهند ، چه رسد به اينكه چنين اخبارى را به اطلاعم برسانند . فقط توانستم از